سيد جلال الدين آشتيانى

52

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

نموده است : « ما رأيت شيئا الّا و قد رأيت اللّه قبله و بعده و معه و فيه » . محقق را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است دلى كز معرفت نور و صفا ديد * بهر چيزى كه ديد اول خدا ديد همه عالم ز نور اوست ، پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا راهنماى اهل مكاشفه ، حق تعالى است كه باطن آنها را بملكوت عالم متصل مىسازد و حقايق را به چشم حق بين خود شهود مىنمايند . شهود حقايق در ملكوت وجود از كدورات و حدود و تعينات لازم مقام نفس ، معرا و مبراست و نورى صافى و صرف است ، كه چشم قلب را روشن مىنمايد ، و باعث شنوائى گوش دل مىگردد . اين علم كه عين اليقين و يا حق اليقين است ، سهو و نسيان و تشكيك در آن راهى ندارد و علمى است شهودى و حقيقى كه در باطن ذات عالم مستقر شده است و عرض زائل چون علوم رسمى نمىباشد . « 1 » البته اين علم ، علم حصولى و علم حاصل از طريق برهان را كه علم اليقين نام دارد ، ابطال نمىنمايد . علم اگر مطابق با واقع باشد ، نور است و مطلوب ، ولى علم ارباب مكاشفه ، مرتبهء اعلاى از علم است . علم ، نظير وجود و نور ، مقول به تشكيك است . علم نظرى خود يك نوع تقليد از مقدماتى است كه موجب حصول نتيجه مىباشد . و نتيجه امرى است كه وليدهء مقدمات و مترتب بر صغرى و كبرى است ، ولى علم كشفى ، همان حاق واقع و حقيقت معلوم است . آن مقلد هست چون مرد عليل * گرچه دارد بحث باريك و دليل آن تعمق در دليل و در شكيل * از بصيرت مىكند او را گسيل به همين مناسبت اهل كشف ، از علم حاصل از برهان اعراض كرده‌اند و بواسطهء رياضات علمى و عملى كه سالك از براى رسيدن بحقايق ناگزير از آن

--> ( 1 ) . علوم رسميه ، همان علم حاصل از برهان و نتيجهء ترتيب مقدمات و تنظيم قياسات است كه « اول من قاس ابليس » .